تو نگار من باشیو یاد غریبان در ذهنت ...هرگز مباد .
شد انچه نباید میشد ... شد آنچه دلم میترسید ... بهمن 96 گفتم تمام کنیم در اوج ... خدا منم یه مردم ...دلم عشق میخاد .. دلم هوای مجنون میخاد ... چرا اینطوری میشه ... من که دلم دریاست ... دلم غرق احساسه ... چرا اینطوری میشه ... یهویی اومد ... یهویی ویرانم کرد ...
لعنت به سرنوشت احساسم.غم انگیزه و دردناک . کمرم شکست از برق چشمانش ...
با منو هوای دیگری در سر دارد ... حق دادم بهش . همین و تمام .
کمرم شکست ...
زانوهام شکست ...
دلم ریش شد و خونین ...
سرم ، منگ و بی هوا ...
چطوری سرپاشم دوباره ...
خدایا کمک ...
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد