برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
به نام خدای عشق و به نام خدای احساسکنارِ نرم نرم نوازش شعله های آبی یه گرمای مطبوع و تو دل یه پاییز سرد و بی روحتو خلوت تلخ و نفس گیر دلتنگیتو امتداد نگاه خسته یه عزیز مهربوننشستم سر گذر احساس ، نرسیده به کوی لیلا ، نبش کوچه بیقراری ، روبروی پلاک دربدری ، طبقه بی کران آوارگی ، به شکستن و غلاف کردن این قلم و این احساس می اندیشم...هر چه تقلا می کنم و دست و پا میزنم که بتونم تو سایه سار تبلور این دلتنگیها یکی رو صدا بزنم که به داد دل بیچارم برسه نمیشه که نمیشه .یکی رو میخام که داد بزنم زیر گوشش نجوا کنان ...! در دلم چیزی است مثل یک بیشه نور ... مثل خواب دم صبح ... آن دورها آوایی است که مرا به خود می خواند...>>*وای از بی کسی این دل بی صاحاب ... وای از تقانشینی این دل ،سر گذر حیرونی ...وای از طوفان دریای بیکران دل بیچاره ام ...دخترکی ناز و ملوس .. یازده ساله ، چشمانی رنگ به رنگ زیبای زیبا ، پاک و معصوم و بی پناه ...توی یه کویر نفس گیر و وهمناک در سکوت مطلق هستی ... نر نرمک صدای شنها... غول بیابان ، تو فکر تلخی سرمای نفس کُش غروب کویره ...تو صلات ظهر بی امان چله تابستون کویر تو فکر خنکای چشمه ای جوشان و خنکه...توی گرگ و میش یه غروب سرد و وحشی ... وسط کویر بی امان زندگی وقتی که زل میزنه تو نگاه لخت و عور خورشید توی کمرکش کوه بزرگی از غرور ...توی زمستون سرد و برفی ... صدای غرش یه بهمن تلخ و بیقرار .. دوخته نگاهشو به سقف آسمون ...توی عمق افق ...وسط یه اقیانوس قدرتمند و بی ریا...شوکتمند و پر صدا ...مغرور و بی وفا...تک و تنها روی یه زورق شکسته ...می ره اینور .. می ره اونور ... صورت و تنش خیس خیس ... برق نگاه دندونای یه کوسه وحشی ... میفته
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
بوی دریا می آید
دور که میشوم
صدای باران
بگو تکلیفم با چشمهایت چیست ؟
لنگر بیاندازم عاشقی کنم
با چتر بردارم و دلبری کنم
////////////
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
جانم نفسم... این چه طوفانیست که قلبم را ویران کرده و آرام .
نگارم این چه عشقی است که محکوم به عاقلی ام کرده .
فدای گیسوان سیاهت و چشمان زلالت ... دلم دربدر نگاهت گردیده ...
زهرا عشق ممنوع روزگارم .
بیچاره دلم .
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
کم مانده است بی تو بمیرم ، فقط همین
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی
هنوز در عمق چشم های تو گیرم ، فقط همین
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
این تلاطم نفس گیر جانت را به آسمان می برد و رهایت می کند در لجن زار بی مهری های روزگار ...
میدانم دلتنگش هستی ...
میدانم این روزها در پی اش هستی
اما برایش دلتنگ نشو ! زهرا سهم تو نیست ... زهرا رها شد از دستان تو.
میترسم رسوای عالم شوی
آخر مگر نمیدانی بین شما دریاها فاصله است
مگر نمیدانی فکر کردن به او جرم است
جرمی نابخشودنی
هر چه فکر میکنم باید سکوت کنی شاید سهم تو از زندگی دلتنگیست.
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی است
دردم این است
که با دیدن این سردیها
من چرا دل بستم ...
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: یلدا جعفرینژاد